فقط منم، یا شما هم اینطورید؟ با صدای طبلهای بزرگ دستههای عزاداری، یک ثانیه ناخودآگاه برمیگردم به روزهای جنگ و صدای انفجارها. با این فرق که این بار منبع صدا زیادی نزدیک است. وحشت میکنم. ضربانم بالا میرود. ولی بعد هشیار میشوم؛ بخشی از ذهنم، بخش دیگرش را متوجه میکند که این صدای طبل عزاداری است. همۀ اینها فقط یک ثانیه طول میکشد. ولی یک ثانیۀ عجیبی است.
طبلهای محرم
دیدگاهها
2 پاسخ به “طبلهای محرم”
-
صدای طبل. صدای رعد. صدای همسایهٔ کناری که چیزی به دیوار میکوبد. صداهای معمولِ چهارشنبهسوری. صدای بچهٔ همسایه بالایی که از سویی به سوی دیگر میدود. آن صدای عجیبِ گاهگاهِ موتورهای سیجی که هیچوقت نفهمیدم چرا میشنویمش. صدای پریدن گربه روی سقفِ پاسیو.
دیگر هیچکدامِ اینها در ثانیههای اول معنای حقیقیشان را ندارند؛ همه بیشک صدای انفجارند. -
با هر صدایی، مهیب یا غیر مهیب روزهای جنگ احضار میشوند و ذهن برای لحظهای توازنش را از دست میدهد!

دیدگاهتان را بنویسید