behtosh.com

وبلاگ شخصی (غیر کاری) بهتاش داورپناه

  • طبل‌های محرم

    فقط منم، یا شما هم اینطورید؟ با صدای طبل‌های بزرگ دسته‌های عزاداری، یک ثانیه ناخودآگاه برمی‌گردم به روزهای جنگ و صدای انفجارها. با این فرق که این بار منبع صدا زیادی نزدیک است. وحشت می‌کنم. ضربانم بالا می‌رود. ولی بعد هشیار می‌شوم؛ بخشی از ذهنم، بخش دیگرش را متوجه می‌کند که این صدای طبل عزاداری است. همۀ اینها فقط یک ثانیه طول می‌کشد. ولی یک ثانیۀ عجیبی است.

    تاریخ انتشار:

    |

    دسته:

    |

    2 دیدگاه برای طبل‌های محرم
  • باید راه تازه‌ای برای شنیدن کتاب‌های شنیداری پیدا کنم

    باید راه تازه‌ای برای شنیدن کتاب‌های شنیداری پیدا کنم

    خلاصۀ پیشینۀ ماجرا این است که برنامه‌های ایرانی مثل فیدیبو پر از اشکال هستند و شنیدن کتابِ شنیداری در آنها با عذاب و شکنجه همراه است. برنامه‌های خارجی که می‌شناختم هم همه مربوط به پلتفرم‌های فروش بودند و راه پرداخت ارزی لازم داشتند. البته راه‌هایی برای پرداخت ارزی وجود دارد؛ اگر بخواهم صادق باشم، برای من گران هستند و نمی‌توانم پرداخت کنم.

    کتاب‌های شنیداری را از تورنت و منابع مشابه دانلود می‌کردم. برای پخششان بعد از چندیدن تلاش به یک راهِ حلِ خیلی خوب رسیده بودم. فایل‌ها را توی دراپ‌باکس (یک پلتفرم ذخیرۀ فایل ابری) می‌گذاشتم. یک فید پادکست درست کرده بودم که هر اپیزودش یکی از این کتاب‌های شنیداری بود. فقط خودم به این پادکست دسترسی داشتم. توی برنامۀ اورکست (که پیش از این در موردش نوشته بودم) کتاب‌ها را دانلود می‌کردم و می‌شنیدم. شنیدن کتابِ شنیداری در این برنامه آنقدر لذت‌بخش بود که زحمت آپلود در دراپباکس و دانلود مجدد در اورکست را به خودم می‌دادم. مخصوصاً امکان «سرعتِ هوشمند» که از طریقِ ویرایشِ طبیعیِ سکوت‌ها سرعت را بالا می‌برد، این لذت را بیشتر هم می‌کرد.

    همه چیز خوب پیش می‌رفت تا وقتی اینترنت قطع شد. اسفند ۱۴۰۴ بود. امکان آپلود و دانلود فایل‌ها را از دست دادم. من ماندم بی کتابِ شنیداری. تا اینکه این اواخر یک راه جایگزین پیدا کردم. در حقیقت یک برنامۀ آیفون پیدا کردم که کارش پخش کتاب شنیداری است. اسمش «BookPlayer» است. مهمترین مزیتش این است که می‌توانم فایل‌ها را از مک با کابل (یا بی‌سیم) به گوشی منتقل کنم و بشنوم. ایراد بزرگش هم این است که «سرعتِ هوشمندِ اورکست» را از دست دادم.

    امروز شروع کردم به شنیدن یک کتاب شنیداریِ تازه. کتابی که الان در حال شنیدنش هستم اسمش «Slugfest» است. موضوع کتاب تاریخچۀ رقابت ۵۰ سالۀ دو ناشر بزرگ کتاب‌های کامیک در آمریکا، یعنی DC و Marvel است. باید کمی زمان بگذرد تا بفهمم دقیقاً در مورد تجربۀ شنیدن کتاب با این برنامه چه نظری دارم. شاید بعداً یادداشت دیگری در این مورد بنویسم.

    هیچ دیدگاهی برای باید راه تازه‌ای برای شنیدن کتاب‌های شنیداری پیدا کنم پیدا نشد.
  • ایرنا، ایسنا و تابناک؛ بهار ۱۴۰۵

    از اوایل اسفند ۱۴۰۴ که جنگ شروع شد، اینترنت قطع شده و دسترسی محدود است به چیزی به نام شبکۀ ملی اطلاعات. اوایل اخبار را از سایت ایرنا دنبال می‌کردم. پیش از این هم یک یادداشت در مورد ایراداتش نوشته بودم. از آن موقع تا الان که اوایل اردیبشهت است، تغییری در وضعیت دسترسی ایجاد نشده است. در پی تلاش برای پیدا کردن راه‌های دیگر کسب خبر، سر از «ایسنا» و «تابناک» در آوردم. در این مدت ستون آخرین اخبار مثل همیشه برایم مهم بوده است.

    سایت ایرنا وضعش از قبل هم بدتر شده. جز مواردی که گفته بودم، از حدود ۱۳ فروردین ستون آخرین اخبارش یخ زده‌است و اگر بخواهید به آن اعتماد کنید، آخرین اخبار در مورد سیزده‌به‌در است. باقی سایت به روز می‌شود و اخبار جدید را می‌توانید ببینید، ولی با متوقف شدن ستون آخرین اخبار، جز باز کردن تک‌تک خبرها و بررسی زمانشان، راهی برای تشخیص تقدم و تاخرشان ندارید.

    سایت تابناک که به کلی مفهوم ستون آخرین خبر و اهمیت تقدم و تاخر زمانی را شوخی گرفته‌است. اخبار این ستون طبق هر چیزی مرتب شده باشد، طبق زمان نیست.

    سایت ایسنا همچنان گزینۀ بهتری‌ است. هر چند به خاطر مشکل طراحی، وقتی عنوان خبر طولانی‌ست، با خبر پایینش مخلوط می‌شود.

    به کلی از نگاهِ مخاطب، صحبت در مورد این سایت‌های خبری کم نیست. موضوعی که روشن است این است که این سایت‌ها آمادگی پذیرفتن جایگاه «منبع اصلی خبر» را به هیچ وجه ندارند. منظورم از دید فنی و ساختاری‌ست؛ در مورد کیفیت خبر و … احتمالاً یک متخصص باید نظر بدهد.

    هیچ دیدگاهی برای ایرنا، ایسنا و تابناک؛ بهار ۱۴۰۵ پیدا نشد.
  • حاجی فیروز، پشتِ پدافند

    حاجی فیروز، پشتِ پدافند

    نوروز ۱۳۹۸ بود. می‌شود ۷ سال پیش. یک قطعه ساخته بودم به اسم «سال نو شد». سر یکی از تمرین‌های کر کاموا زد به سرمان که بدون استودیو و تجهیزات و همینطوری با گوشی و یک دوربین و یک ضبط صوت ضبطش کنیم و بگذاریم توی اینترنت. همین کار را هم کردیم.

    بچه‌ها می‌خوانند:

    سال نو شد، ماه نو شد، اومده توی کوچه حاجی‌فیروز ما …

    امسال ولی حاجی‌فیروز ما توی کوچه نبود. امروز اول فروردین ۱۴۰۵ است و کلاً خیلی خبری از نوروز نیست. وسط جنگیم. دشمن اجنبی، حتی آنقدر جوانمردی و شرافت نداشت که سر سال‌تحویل دست از حملۀ هوایی بردارد و بگذارد دو دقیقه حس کنیم نوروزمان، نوروز است.

    امسال حاجی‌فیروز ما توی کوچه نبود و به جای دایره زنگی، صدای ضدهوایی و پدافند می‌آمد. غلط نکنم، امسال حاجی‌فیروز پشت پدافند بود.

    هیچ دیدگاهی برای حاجی فیروز، پشتِ پدافند پیدا نشد.
  • پروژۀ بازیافتِ کارتنِ دیجیکالا

    پروژۀ بازیافتِ کارتنِ دیجیکالا

    حداقل ۹ ماهی از اولین باری که از وجود این پروژه خبردار شدم می‌گذرد. اسم پروژه گویا «جعبه‌های سبز» است. ماجرا این است که کارتن‌های سفارش‌های دیجیکالایتان را به شرکت برمی‌گردانید و بابتش جایزه می‌گیرید. طبق صفحۀ پروژه در سایت دیجیکالا جوایز به شکلی که در این جدول می‌آید داده می‌شود.

    تعداد کارتنجایزه
    ۵کد ارسال رایگان سوپرمارکت
    ۱۲کد ارسال رایگان عادی
    ۲۷کد تخفیف عضویت یک‌ماهه پلاس

    چند سالی هست که زباله‌های تر و خشک را جدا می‌کنم و خشک‌ها را جداگانه کنار سطل سر کوچه می‌گذارم که افرادی که زباله برای بازیافت جمع می‌کنند، ببرند. بعد از دیدن این صفحه شروع کردم به جمع کردن کارتن سفارش‌هایم از دیجیکالا. تعداد کارتن‌هایی که نگه داشته‌ام از ۵۰ تا گذشته است. ولی از زمان جنگ ۱۲ روزه این پیام روی صفحۀ پروژه نقش بسته‌است:

    کاربر محترم، با توجه به شرایط اخیر متاسفانه امکان ثبت درخواست جمع‌آوری جعبه‌های خالی وجود ندارد. در تلاش برای ادامۀ سرویس در روزهای آتی هستیم.

    این «روزهای آتی» که می‌فرمایند الان حداقل ۹ ماه است که نیامده است.

    هیچ دیدگاهی برای پروژۀ بازیافتِ کارتنِ دیجیکالا پیدا نشد.
  • چایِ پاسبون دیده

    چایِ پاسبون دیده

    گاهی پیش می‌آید که یک کلمه، اصطلاح یا عبارت فارسی می‌شنوم که یا تا به حال نشنیده‌ام، یا اینکه ناگهان متوجه می‌شوم که چقدر قشنگ است. فکر کردم که بد نیست اینجا با شما چهار نفر خواننده به اشتراک بگذارمشان؛ شاید حال شما را هم مثل من خوب کند. اسم این بخش را می‌گذارم «فارسی شکر است»، ولی ناگفته پیداست که هیچ ربطی به داستان جمال‌زاده به همین اسم ندارد.

    همانطور که در عنوان همین پست نوشته‌ام چیزی که تازه شنیده‌ام و به نظر قشنگ بوده این است:

    چایِ پاسبون دیده

    چون ممکن است یکی از شما ۴ نفر مخاطب این وبلاگ یکی از شاگردان کم سن و سالم باشد، توضیح می‌دهم که یعنی چه. بزرگسالان عزیز لازم نیست باقی یادداشت را بخوانند.

    وقتی آدم پاسبان (نگهبان، پلیس) می‌بیند، می‌ترسد. چرایش مهم نیست. مهم این است که وقتی آدم می‌ترسد، رنگش می‌پرد. منظور از «چایِ پاسبون دیده» چایی است که رنگش پریده‌ است. در نتیجه منظور «چایِ کم‌رنگ» است. دلیل اینکه من خوشم آمده هم این است که به نظرم اینکه آدم یک چیز ساده را اینطوری قصه‌دار و یک‌سانتی‌متر عمیق‌تر از معمول بکند، زیباست.

    حالا لطفاً گوشی را رها کن و برو سر تمرین سازت! امروز تمرین نکردی، از قیافه‌ات معلوم است!


    به‌روزرسانی پنج‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۴: از کامنتِ زیر همین پست یاد گرفتم که گویا «چای آژان دیده» (و یا شاید «آجان دیده») هم می‌گویند.

    تاریخ انتشار:

    |

    دسته:

    |

    2 دیدگاه برای چایِ پاسبون دیده
  • یخ‌بند و فرِ موج‌پز

    یخ‌بند و فرِ موج‌پز

    متن‌هایی که در پایین می‌آید نقل از متن «کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز» است که خودم دوستش دارم. فکر کردم این دو بند را با شما به اشتراک بگذارم که شما هم مثل من لذت ببرید.

    نگارنده از آن عده از خوانندگان که اصرارِ خاصی در چسبیدن به کلمات فرنگی ندارند این تقاضا را هم دارد که از راهِ لطف برای کلمۀ یخ‌بند (فریزر) در کنار یخچال در ذهنِ خودشان جایی باز کنند، همان طور که برای خود یخ‌بند در آشپزخانه باز کرده‌اند.

    امروز ـ در آستانۀ سال ۱۳۷۸ شمسی ـ چندان بیشتر از یک دهه نیست که نوعی دستگاه برقی به نامِ «مایکوویو» (microwave) به بازار آمده، ولی در این مدت کوتاه این دستگاه در بسیاری از زمینه‌ها جای اجاق‌های گازی و نفتی و غیره را گرفته است، و هنوز هم دارد می‌گیرد. مایکروویو هم مانند اجاق وسیله‌ای است برای پخت و پز؛ فرق اساسی آن با اجاق این است که حرارت را نه در خودش بلکه در غذا و با سرعت بیشتر ایجاد می‌کند. این حرارت به واسطۀ تابش امواجی به نامِ امواجِ الکترومغناطیسی ایجاد می‌شود، که شکلی از انرژی است و از نوع امواج رادیو و تلویزیون است. کلمۀ «مایکروویو» به معنای موج ریز است، از آنجا که این دستگاه نوعی فر است که موادِ غذایی را با این امواج می‌پزد، نگارنده از خوانندگان محترم اجازه می‌خواهد که آن را «فرِ موج‌پز» ـ به قیاس آب‌پز و بخارپز ـ بنامد، و امیدوار است که فرصت برای گذاشتن نام فارسی روی این دستگاه از دست نرفته باشد.

    کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز
    نجف دریابندی؛ با همکاری فهیمه راستکار
    نشر کارنامه، ۱۳۷۸
    نقل از چاپ پانزدهم: نوروز ۱۳۸۹

    هیچ دیدگاهی برای یخ‌بند و فرِ موج‌پز پیدا نشد.
  • ایرادهای سایت خبرگزاری ایرنا

    ایرادهای سایت خبرگزاری ایرنا

    امروز ۱۷ اسفند ۱۴۰۴ است. ایران وسط جنگ است و هر روز خبر بد تازه‌ای می‌شنویم. در زمان نوشتن این یادداشت آخرین خبر این است که به خاطر انفجار مخازن سوخت، هوا آلوده است و نباید از خانه خارج شویم. هوا ابری‌ست و گویا اگر باران ببارد، اسیدی خواهد بود و خیلی خطرناک است.

    توی اتاق نشسته‌ام کنار دستگاه تصفیۀ هوا و کاری جز نوشتن در مورد ایرادهای سایت خبرگزاری ایرنا به ذهنم نمی‌رسد. این روزها اینترنت قطع است و فقط به «شبکۀ ملی اطلاعات» دسترسی داریم. برای منی که تلوزیون هم ندارم، تنها منبع خبر ایرنا و ایسنا هستند.

    ستون آخرین اخبار

    این ستون بر خلاف باقی صفحه‌ی اول سایت خبرها را به ترتیب زمانی انتشار نشان می‌دهد. باقی صفحه‌ی اول را به سلیقه‌ی خودشان و اهمیتی که برای خبر قائل هستند می‌چینند. بدیهی‌ست که سلیقۀ کسی که این صفحه را می‌چیند با مخاطب یکی نباشد. از طرفی وقتی مجبوری که هر چند ساعت یکبار سایت را چک کنی، همه‌ی اخباری که به شکل برجسته بالای سایت و توی باقی صفحۀ اول گذاشته‌اند برایت قدیمی‌ست و دنبال آخرین اخبار می‌گردی.

    این ستون در سایت ایرنا در بدترین جای ممکن گذاشته شده‌است. آنقدر پایین است که از یک سمت چسبیده به پاورقی (footer) سایت، از طرف دیگر به اوقات شرعی و لینک روزنامه‌ی ایران و اینفوگرافیک‌ها.

    هر بار سایت را برای گرفتن خبرهای جدید دوباره بارگذاری می‌کنید، باید تا پایین صفحه بروید تا بتوانید این بخش را ببینید. منطقی این است که این ستون در بالاترین بخش صفحه‌ی اول و سمت چپ صفحه باشد. آن جایی که الان «پرونده‌های خبری» را گذاشته‌اند.

    از طرفی فکر می‌کنم لازم است حتی وقتی یک خبر خاص را باز می‌کنید که بخوانید، این ستون آخرین اخبار در ستون سمت چپ در دسترس باشد و لازم نباشد که حتماً به صفحۀ اول سایت بروید.

    نکتۀ نهایی اینکه تعداد خبری که در این ستون هست کم است و لازم است زمان انتشار آنها هم در کنار عنوانشان درج شود.

    لوگوی انگلیسی

    لوگوی انگلیسی سایت برخلاف لوگوی فارسی قابل کلیک نیست. یعنی نمی‌توانید با زدن روی آن صفحۀ اول را بارگذاری کنید.

    خطای بارگذاری

    گاهی به دلیلی که بر من معلوم نیست، وقتی کل صفحۀ اول بارگذاری می‌شود، مرورگر همچنان به تلاشش برای ادامۀ بارگذاری ادامه می‌دهد. انگار چیزی که نمی‌بینید توی سایت هست و هنوز کامل لود نشده‌است.

    جمع بندی

    از مشکلات دیگر مثل طراحی کهنه و همینطور فشرده شدن ناجور عوامل صفحه وقتی عرض پنجره‌ی مرورگر را کم می‌کنید هم می‌گذرم. به صورت کلی فکر می‌کنم این سایت هر چند کار انتقال اطلاعات را انجام می‌دهد، ولی طراحی‌اش اصلاً شایستۀ اندازۀ خبرگزاری پشتش نیست. به ویژه وقتی قرار است اینطور دسترسی به اینترنت قطع شود و این سایت یکی از معدود منابع خبر برای افرادی مثل من باشد.

    تاریخ انتشار:

    |

    دسته: ,

    |

    هیچ دیدگاهی برای ایرادهای سایت خبرگزاری ایرنا پیدا نشد.
  • خبرنامۀ تلگرامی

    خبرنامۀ تلگرامی

    قدیم‌ها که وبلاگ‌نویسی و وبلاگ‌خوانی رونق داشت، یک تکنولوژی به اسم RSS بود که به خواننده‌ها کمک می‌کرد که بدون نیاز به سرزدن‌های مکرر به وبلاگ، از انتشار مطلب تازه مطلع شوند و بخوانندش. همان موقع شرکت گوگل یک سرویس به اسم Google Reader داشت که با اطلاعات جیمیل واردش می‌شدید و بعد آدرس RSS وبلاگ (یا سایت) مورد نظرتان را آنجا وارد می‌کردید. اینطوری فهرستی از همۀ جاهایی که می‌خواستید دنبالشان کنید به صورت یکجا برایتان فراهم بود و مطالب جدید هر کدام را می‌دیدید. ولی چند سال بعد گوگل به این نتیجه رسید که دلش نمی‌خواهد این سرویس را ادامه بدهد و تعطیلش کرد. با این اتفاق استفاده از RSS هم از رونق افتاد. هر چند هنوز برنامه‌هایی هستند که این کار را برایتان انجام می‌دهند. هم روی گوشی هم روی رایانه. امثال من هنوز از این تکنولوژی استفاده می‌کنند، ولی دیگر مثل قبل همه‌گیر نیست. من از برنامه‌ای به نام NetNewsWire استفاده می‌کنم.

    وقتی از دورۀ RSS گذشتیم، بعضی سایت‌ها و وبلاگ‌ها که دلشان می‌خواست همچنان این خاصیت خبرنامه‌ای را نگه دارند، دست به دامن یک تکنولوژی قدیمی‌تر شدند. ایمیل. هنوز هم مشغول استفاده از همین روش هستند. ولی دو تا مشکل وجود دارد که کار را سخت می‌کند. یکی اینکه بعد از تحریم‌هایی که شدیم، شرکت‌های سرویس‌دهنده‌ی این خدمات به وبلاگ‌ها، ایرانی‌ها را تحریم کردند. بعد که راه جایگزین را پیدا کردیم، دیدیم که کاربران ایرانی، علاقه‌ای به چک کردن و استفاده‌ی مرتب از ایمیل ندارند. در نتیجه خبرنامه‌ها شروع کردند به انبار شدن در ایمیل‌باکس، بدون اینکه باز و خوانده شوند.

    بعد از مدتی به خاطر همه‌گیر شدن شبکه‌های اجتماعی، وبلاگ‌نویس‌های جان‌سخت دست به دامن اینستاگرام و … شدند. ولی این راه هم جواب نمی‌دهد. چون راستش این است که شبکه‌های اجتماعی محتوای ویژۀ خودشان را می‌طلبند. استفاده از آن‌ها برای چنین منظوری مطلوب مخاطبان نیست. به خصوص اینکه شبکه‌های اجتماعی با الگوریتم خودشان تصمیم می‌گیرند که کدام محتوا را نشان بدهند و کدام را پنهان کنند. در نتیجه این روش هم هنوز به اندازه‌ی RSS جواب نمی‌دهد، گاهی آزاردهنده هم می‌شود.

    دست آخر فکر کردم اگر قرار باشد که خبرنامه‌ای برای اینجا یا وبسایت رسمی داشته باشیم، شاید بهتر است از تلگرام استفاده کنیم. چون اول اینکه مثل اینستاگرام و امثالش نیست که هر طور خواست محتوا را به شما نمایش بدهد. شما هر وقت دلتان بخواهد می‌روید و می‌بینید. دوم اینکه مخاطبان تلگرام عادت به مطالعۀ متن در آن دارند و دیدن خبر انتشار یک یادداشت در وبلاگ، کار پرتی نیست.

    اینطور شد که در کنار خبرنامۀ وبسایت رسمی، خبرنامۀ تلگرامی وبلاگ را هم راه انداختم. باشد که شما چهار نفری که اینجا را می‌خوانید، بتوانید از انتشار یادداشت‌های جدید باخبر شوید. جز اینجا، لینک کانال را یک جایی توی پاورقی هم می‌گذارم که هر وقت خواستید، دسترسی داشته باشید.

    توضیح اینکه الان که این یادداشت را می‌نویسم، به اینترنت دسترسی ندارم. اینجا هم به این خاطر می‌توانم بنویسم که سرور behtosh.com در ایران است و در شبکۀ ملی اطلاعات قابل دسترسی است. در نتیجه خبر این یادداشت وقتی شرایط عادی شد در خبرنامه گذاشته می‌شود.

    تاریخ انتشار:

    |

    دسته:

    |

    هیچ دیدگاهی برای خبرنامۀ تلگرامی پیدا نشد.
  • ۳۶۵ روز دوُلینگو

    ۳۶۵ روز دوُلینگو

    اینترنت قطع است و نمی‌توانم از بخش تمرین‌های برنامه استفاده کنم. ولی بخش درس‌های جدید بدون اینترنت هم کار می‌کند. امروز بالاخره ۳۶۵ روز پیاپی شد که دارم با این برنامه زبان یادمی‌گیرم. البته این را هم بگویم که بعضی روزها از دستم در رفته و تمرین نکردم. ولی دوُلینگو یک قابلیتی دارد که می‌توانی روزها را منجمد کنی. یعنی در حقیقت از یکی دو روز تمرین نکردن می‌گذرد و رکورد روزهای پیاپی‌ت را خراب نمی‌کند.

    چند وقت پیش خواهر کوچکم لاله هم یک سالش را تکمیل کرده بود. یک استوری توی اینستاگرام گذاشته بود و زیرش نوشته بود که «می‌دانم این موضوع برای بقیه مهم نیست، ولی برای خودم مهم بود». من هم می‌دانم که برای بقیه مهم نیست که من توی برنامۀ توی گوشی‌ام چکار می‌کنم، ولی استوری لاله انگیزه‌ای شد برای اینکه که من هم ۳۶۵ روزم را تکمیل کنم. کار سخت یا بزرگی نیست، ولی حس خوبی دارد. پیشنهاد می‌کنم شما هم امتحانش کنید.

    این را هم بگویم که نمی‌دانم چرا دارم زبان آلمانی یاد می‌گیرم. هیچ برنامه‌ای برای رفتن به آلمان یا کشور آلمانی زبانی ندارم. راستش حتی اگر قرار بود جایی بروم، این کشورها اصلا توی گزینه‌هایم نبودند. چه برسد که اصلاً برنامه‌ای ندارم. می‌توانم بیخود بگویم که «دانستن چیزی بهتر از ندانستنش است». ولی راستش این است که بخش آموزش انگلیسی‌اش را تمام کردم و نمی‌دانستم چکار کنم. رفتم سراغ آلمانی. شاید یک روزی توی کارم به دردم خورد.

    پیش از این در مورد شیوۀ خرید اکانت «پلاس» نوشته بودم. به این خاطر می‌خریدم که به بخش تمرین‌ها دسترسی داشته باشم. به خصوص تمرین لغات. چند وقت پیش دوُلینگو دلیلی که به خاطرش اکانت پلاس می‌خریدم را از بین برد. یعنی دسترسی به این بخش را رایگان کرد. پس در نتیجه دیگر نمی‌خرم.

    هیچ دیدگاهی برای ۳۶۵ روز دوُلینگو پیدا نشد.