گاهی پیش میآید که یک کلمه، اصطلاح یا عبارت فارسی میشنوم که یا تا به حال نشنیدهام، یا اینکه ناگهان متوجه میشوم که چقدر قشنگ است. فکر کردم که بد نیست اینجا با شما چهار نفر خواننده به اشتراک بگذارمشان؛ شاید حال شما را هم مثل من خوب کند. اسم این بخش را میگذارم «فارسی شکر است»، ولی ناگفته پیداست که هیچ ربطی به داستان جمالزاده به همین اسم ندارد.
همانطور که در عنوان همین پست نوشتهام چیزی که تازه شنیدهام و به نظر قشنگ بوده این است:
چایِ پاسبون دیده
چون ممکن است یکی از شما ۴ نفر مخاطب این وبلاگ یکی از شاگردان کم سن و سالم باشد، توضیح میدهم که یعنی چه. بزرگسالان عزیز لازم نیست باقی یادداشت را بخوانند.
وقتی آدم پاسبان (نگهبان، پلیس) میبیند، میترسد. چرایش مهم نیست. مهم این است که وقتی آدم میترسد، رنگش میپرد. منظور از «چایِ پاسبون دیده» چایی است که رنگش پریده است. در نتیجه منظور «چایِ کمرنگ» است. دلیل اینکه من خوشم آمده هم این است که به نظرم اینکه آدم یک چیز ساده را اینطوری قصهدار و یکسانتیمتر عمیقتر از معمول بکند، زیباست.
حالا لطفاً گوشی را رها کن و برو سر تمرین سازت! امروز تمرین نکردی، از قیافهات معلوم است!
بهروزرسانی پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۴: از کامنتِ زیر همین پست یاد گرفتم که گویا «چای آژان دیده» (و یا شاید «آجان دیده») هم میگویند.


دیدگاهتان را بنویسید